صائن الدين على بن تركه
157
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
دامنش چون به دست بگرفتم * دست خود « 1 » را در آستين ديدم « 2 » * خود را به كنار در كشيدم * آن لحظه كه او كنار بگشود دادم همه بوسه بر لب خود * آن دم كه لبم لبانش ببسود « 3 » [ 263 ] و مراد من از اين اتّحاد با معشوق نه امرى است كه مشعر به حلول و معيّت باشد ؛ چنانچه اكثر طوايف از عبارات قوم مىفهمند . چه ، اين معنى وقتى صورت بندد كه اثنينيّت متحقّق باشد ؛ و حال آنكه در ملك وجود به غير از من هيچ كسى ديگر نيست تا با من دم از معيّت زند . يعنى كه بجز حقيقت ما * در دار وجود نيست ديّار حاصل آنكه اين صورت اثنينيّت و معنى معيّت بر خاطر المعيّت شعار من نگذرد هرگز ؛ « غالبا اينقدرم عقل و كفايت باشد » . * * * [ 264 ] و هذي يدي ، لا أنّ نفسي تخوّفت * سواى و لا غيري لخير ترجّت [ 265 ] و لا ذلّ إخمال لذكري توقّعت * و لا عزّ إقبال لشكري توخّت [ 266 ] و لكن لصدّ الضدّ عن طعنه على * على أوليائي المنجدين بنجدتي در دعوى عدم خطور معيّت و حلول ، عهدى مىكنم ؛ اينك دست من ! كه خلاف آن از افعال و احوال من ظاهر نگردد . و اين مبالغه در نفى اعتقاد حلول و معيّت ، نه از براى آن است كه نفس من از تير تعيير مخالفان مىانديشد يا طعمهء « 4 » خيرى از غيرى اميد مىدارد ، « 5 » ما ز بهر سوز هجرانيم كى يابيم وصل ؟ * دوزخآشامان چگونه شربت كوثر خورند ؟ [ 265 ] يا اين نسبت چون مبدأ خمول ذكر و منافى انتشار صيت است و نفس مرا توقّع آن است ، از اين جهت التزام اينها مىنمايد ، يا خود از براى آنكه به اظهار نفى آن عقيده در قلوب عامه به مراضى قبول و شكر مخصوص مىتوان بود ؛ از اينها هيچ نيست .
--> ( 1 ) . مل : او . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . ال : بپسود ؛ مل : مىسود . ( 4 ) . ظاهرا به جاى « طمع » به كار برده است ؛ گرچه وجهى از معناى مجازى مىتواند داشته باشد . ( 5 ) . فر : + بيت .